دوباره خداحافظی
از دیدن این همه مطالب جدید تو وبم تعجب نکنید!!
من تقریبا تا ۱ هفته نیستم چون مسافرتیم با خانواده
میخواستم بگم که ناراحت نشید دوست جونیای خودم !!!!
پس فعلا بای بای![]()
![]()
![]()
![]()
از دیدن این همه مطالب جدید تو وبم تعجب نکنید!!
من تقریبا تا ۱ هفته نیستم چون مسافرتیم با خانواده
میخواستم بگم که ناراحت نشید دوست جونیای خودم !!!!
پس فعلا بای بای![]()
![]()
![]()
![]()
هی میپره جلو چش آدم !!!
باز هم یک داستان دیگه از بی توجهی پسرا به ..
میخوای بخونی فقط کافیه رو ادامه مطلب کلیک کنی !!
نظر فراموش نشه ![]()
![]()
داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل ...
جولیای عزیزم سلام ...
بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"روبرتو" که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.
نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار همه گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را "یک خط در میان" بخواند!
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!
شعرو بخونید نظرم بذارید ..![]()
![]()
اونــ لَحظــــه کـِــه گُفتــي : يکـي بِهتـــر از تـــورو پيــدا کــــردمــ يـــاد اونــ
روزايــي اُفتـــادم کـــه بـه صد تا بـــهـــتـــر از تــــو گُفتــــم مــَـن بِهتـــرينـــو
دارَم . ![]()
خـــُدایـــــا .... به تو میسپُرَمِش..... امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... ! یه
روزی... یه جایی... بغل یه غریبه... "مســــــــــت مست" بدجـــــــوری
یاد مَن بندازیـــــــش ![]()
مــي گفـت : پـــاي رفتــن نـدارم .. راسـت مـي گفـت !! بــا ســـر رفــــت ![]()
بیا بشین یه چیزی بهت بگم.. به کسی نگیا... هیچکی ارزش دوس داشتن
نداره.. حالا برو![]()
خـــــــدايــا ! خــودمونيما! ايــن ضــربه هايي که من مـــيخورم چند
امــتــيازيه ؟![]()
هـنـــوز تکه اي از تو در من است کـه گـاهـي لعـنـتي بـد جور دلتـنگت
مـي شـود ![]()
مــــن زيــر قــولــم نــزدم قــرار بــود بمــونــم قــرار نبــود بســوزم ![]()
ازدنيـــاي ِ واقــعـي و نــامــرديــاش ! پنــــاه آورديــــم بــه دنيــاي ِ مـجــازي!
غــافـل از اين کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...![]()
هر چقــدرم كه تنــهايي سخــت باشــه خيلــي بهــتر از ايــنه كه با كســي
باشــي كه به ديگــــري ميــــگه عــزيــــــزم![]()
هيــــــس!!!!!!!!!! ميبــيني که طــرف داغــونه ،داره ميــمــيره ازناراحــتي
..... حداقل بلــد نيســتي دلــداريــش بدي لااقل لال شــو ، هــي نگــو مــن که
بهــت گفــته بــودم ...![]()
نــه نــفـرتــي بــود نـه کــينـه اي … فــقـط يــه دو راهــي بــود، دوتــا آدم،
دو تــا راه ، دو تــا انــتـخـاب . همين ... ![]()
ايـن عـقـل لـعـنـتـي هـميـشـه مـرا از تــو.... دور مـيكـنـد... بـراي بـا تــو
بـودن بايـد دور عـاقل بـودن را خـط كـشـيـد... ![]()
عـــادت کــرده ام تـنهـا توي کافــه اي بـنشينم از پشــت پنجــره آدم ها را
ببيــنم قـهــوه اي تـلخ بنــوشـم و تــا خـــانــه پيــاده با نـبودنــت راه بــروم![]()
خـــوشـــي بـــا خوبـــي فـــــــرق دارد . . .! بـــخاطــــر خوبــــي ها . . .
از خيـــــــــلي خوشـــي ها . . . بايــــــــد گــذشـــــت . . .!![]()
خــدايـــا ... دنيــايت شـهـوت سَـــرايـي شــــده بـــــراي خـــــودش...
نميخــــــــواي فيلتــــرش کنـــي![]()
تــشنگــي بـهـــانـــه بــود ! آب را بـا ليــوان ” تـــــو ” مــيخواسـتـــم ![]()
تا وقتـيکه دوستـت دارم ها بـوي هـوس دارد و نگـاه ها رنـگ فـريـب و
خـواستـن ها طعـم احتـياج... مـن به تمـام عـاشـقــانه ها مشـکـوکـم![]()
هـر جـاي دنـيا ميـخواهـي بــاش...!!! مـــن...!! احســاســم را...!!! با
همــين دســت نوشتـــه ها...!!! به قـلـبت ميــرسـانـم...!!!![]()
درد داره همـيــشـه اونـــــي که تــو خيــــالته .... بي خيالتـــــــــه ![]()
يـــادت بــاشــد بعــضـي از آدمــهـا ارزش خــاطره شدن هــم نــدارن![]()
مــي گوينــد دل بــه دل راه دارد ...پـس چــرا؟ وقتـي دلـم روشـکـستي...!
دلـــت نشکــســت؟![]()
ايـن روزهـا احـســـاس بــچــه اي رو دارم كـه رفـتـه تـو كــوچــه تــا بـازي
كـنــه ولـي كــسـي بـازيــش نـمـيــده!!!![]()
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــي کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشمهـــــايت
را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم مي بيني ، و بي خيــــــــــالي … !![]()
مـن هيـچ وقـت به اينـکه تو رو با يکـي ببـيـنم حســودي نمــيکنم مـامـانم يـاد
داده اسبــاب بازيــامــو بــدم به بــدبـخـت بـيچــاره هـا...!!!![]()
تلختـــرين جملــــه : دوستت دارم اما... شيرين تـــرين جملــه : ...اما دوستت
دارم به همـين راحتـي جـابـه جـايـي كلـمات زندگــي را دگرگــون ميكنــد.....!![]()
زِندگـــي در حــــــــال بارگـــــــيري است، لطفاً صـَــــبر کـُــنيد.. اينجـا
سُــــرعت خوشــــبختي بسيار کــــم است...!! تـــا زندگــــــــي ات لُـود
شـــــــود .. عُمـــــــــرت تمـام شــده![]()
بيـن ايـن آدمـا بايـد عـاقـلانه زنـدگى کرد نــه عاشـقـانـه … اونيـکه قـدش
به عشـق نمـيـرسـه غـرورتـم بـزارى زيـر پاش بــازم بهـش نميـرسه ![]()
![]()
شاید بهتر باشه یه سری هم به شعر سلنا گومز بزنم :
i love you like a love song baby ..
and i keep hittin repeat ..
اینبار یه مطلب باحال راجع به بیش از حد (بوقققققققققققق...!!)بودن خانوم ها نوشتم که هم یه حالی به وبلاگ داده باشم ُ هم یه تذکری به دخترا
بفرمائید ادامه مطلب که تعریف کنم چی شده!!![]()
کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟
مدرسه:خوب .. حالا کلاس چندمی ؟ جدا بزرگ شدی ماشالا ! معدلت چند شد؟
دانشجویی:درست کی تموم میشه؟
بعد از درس:چرا ازدواج نمیکنی؟
بعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟
بعد از بچه:این بچه قیافهش به کی رفته؟
.
.
.
اگر سوال تهوع آورتر دیگه ای هم دارید بگید تا اضافه کنم..!!!
و بالاخره خواهی فهمید که :
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.
همه رو به خدا می سپارم
تا چند وقت شاید اصلا تو اینترنت نیام
ولی سعی میکنم در جوارتون باشم دوستان خوبم !
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیازمندیم . اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم ، به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمیتوانستیم ... پرواز را تجربه کنیم ..
همان طور که گفتم در قله ی المپ فقط رب النوع های مرد حکومت نمیکردند . کنار 6 تا مرد ، 6 تا زن هم نشسته بودند که هر کدام ماجراهای زیادی را از سر گذراندند. اما اجازه بدهید در این مطلب به آنها بگوییم الهه که هم پارسی را پاس داشته باشیم و هم واژه خوش آواتری را به کار برده باشیم . به هر حال این خدایان زن هر نامی که داشته باشند هر کدام شرح وظائفی داشتند :
هرا : همسر زئوس آتنا : الهه خرد
آرتمیس : الهه شکار آفرودیت : الهه عشق و زیبائی
دیمیتر : الهه کشاورزی و باروری هستیا : الهه تندرستی
و یک دختر خوب به نام پرسفون که حاصل ازدواج دیمیتر و زئوس است .
براساس ویژگی های این الهه ها به اضافه ی پرسفون ، روانشناس ها 7 شخصیت زنانه تعریف کرده اند. البته در زنان هم مثل مردان همه ویژگی های شش الهه وجود دارداما یکی از آنها پررنگ تر است . تیپ های شخصیتی بر اثر عامل هایی مثل استعداد ، خانواده ، هورمون ها و اتفاقات مهم زندگی به وجود می آیند . پس فقط ژنتیک نیست که نوع شخصیت شما را معین کرده است .
حالا برید ادامه تا بقیه اش رو بگم ..
ایندفعه مال خانم هاستا ..
دخترا غیرتتون رو نشون بدید!!!!!
و دوم اینکه توی این آپ متن آهنگ suave رو گذاشتم از موهامبی ، نایر و پیت بال
دوست داری برو تا بقیه ی حرفامو بگم ..![]()
سلام ...
بر طبق احساسات شدید من در مورد شنیدن سخنان اندوهناک و دلخراش مرتبط با مظلومیت آقایون ، تصمیم بر این شد که در این قسمت ابتدا در مورد آقایون صحبت کنیم بعد هم راجع به خانم ها ..!!!
خوب .. گفتیم که مردمان باستان برای اینکه تصور ذهنی شان از جهان منظم باشد ، دست به دامان اسطوره ها میشدند. اسطوره ها بودند که مشخص میکردند هر بخشی از جهان متعلق به کدام خداست و در این تقسیم وظیفه هر کدام از خدایان چه طور عمل میکنند . البته خود خدایان هم سلسله مراتب داشتند؛توقع نداشته باشید که یونانی های باستان آنقدر فمینیست باشند که سمت پادشاه دنیای اسطوره ها را بدهند به یک خانم (البته که خود خانم ها هم توقع ندارند که پست به این خشنی را بدهند به دوشیزگان ظریف و مریفی مثل ماها بعدشم اگه میدادند هم ما دخترا "دسته گلا" افتخار نمی دادیم مملکتشون رو اداره کنیم
!!) در تقسیم بندی آنها سهم مردها اینطور مشخص شده بود :
زئوس : پادشاه دنیای اسطوره ها پوزیدون : رب النوع دریاها
آریس : رب النوع جنگ هفائستوس : رب النوع آتش و آهن
هرمس : رب النوع سفر و آپولو : رب النوع خرد و قانون گذاری
محل تشکیل جلسات این رب النوع ها و البته الهه ها هم قله ی المپ بود ، بلند ترین قله یونان . غیر از اینها هادس هم بود که ترجیح داد در زیر زمین زندگی کند تا روی زمین . به هر حال بر اساس زندگی چند نفر از این رب النوع ها بود که روانشناس ها توانستند انواع شخصیت مردانه را تعریف کنند. البته یادتان باشد که روانشناسانی که این نظریه را داده اند می گویند تمام ویژگی همه اسطوره ها کم و بیش در ما وجود دارد اما هر کدام از ما یک وجه غالب شخصیتی داریم که به یکی از این رب النوع ها شبیه تر است ...
برید ادامه مطلب رو که خودشناسیه بخونید و لذت ببرید..
نبینم نظر نداده بریداااا
اسطوره ها هیچ وقت وجود خارجی نداشتند نه در یونان باستان نه در ایران باستان نه در هندوستان نه در روم و نه در هیچ جای نیای دیگر. اما مردمان این سرزمین ها به اسطوره محتاج بودند . آنها میخواستند موجوداتی فرا انسانی و قدرتمند بسازند تا بتوانند در وجود آنها ضعف های خودشان را جبران کنند . این موجودات اسطوره های یک ملت هستند . مثلا آدمیزاد میرا و محتاج بود که «گیلگمش» نامیرا یا «اسفندیار روئین تن » را بسازد ، زیبائی مطلق و ماندنی نداشت و نیاز داشت که آفرودیت ، الهه زیبائی را خلق کند ، قدرت مطلق نداشت و در داستان هایش زئوس را می آفرید . پس با این حساب بیراه نیست که روانکاو ها میگویند ما رب النوع های اسطوره ای خلق کردیم و نه آنها ما را . بعضی ها (که به نویونگی ها مشهورند) میگویند اگر اجداد ما سالها قبل ویژگی ها و نیاز های روانی خودشان را در اسطوره ها بازآفرینی کرده اند ، حالا می شود از طریق همین اسطوره ها یک تقسیم بندی از شخصیت آدم ها ، حتی آدم های امروزی داد .مطلبی را که در این آپ و آپ بعدی و آپ بعدی بعدی ! میخوانید بر اساس همین نظریه نوشته شده است .
بنابراین آقا پسرها میتوانند ویژگی های شخصیتی خود را در یکی از رب النوع های اسطوره ای مذکر و دختر خانم های گل هم میتوانند (!) در یکی از اسطوره های مؤنث به دنبال این موضوع بگردند . من هم مطلب رو زنانه و مردانه کردم تا کار شما راحت تر شود ..
حالا فکر کنید ببینید خانم ها محترم تر هستند یا آقایان و بعد از اون هستش که متوجه میشید که توی آپ بعد خانم ها رو خواهم نوشتم یا آقایون !!!!
راستی نظر یادتون نره و توی آپ های بعدی منتظر ادامه ی جریان این اسطوره ها باشید ...